الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

31

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

كنند براى ترس از سركشى زمان او ( هرون الرشيد ) تا به جائى كه چون در مجلس يحيى بن خالد از هشام بن حكم راجع بدلائل امامت پرسش شد بدانها خبر داد و چون از او سئوالشد كه متصف به اين علامات كيست گفت صاحب اين قصر امير المؤمنين است و او خود در پشت پرده سخنش را شنيد و گفت به خدا از در تقيه سخن گفت از انبان نوره بما عطا كرد « 1 » و چون هشام دانست كه مورد تعقيب قرار گرفته گريخت و از او جستجو شد و دست بر او نيافتند ، محرمانه بكوفه رفت و آنجا در خانه يكى از شيعيان مرد و هنوز در تعقيب او بودند تا جنازه او را در ميدان كوفه گذاشتند و نامه بر سر او نهادند كه در آن نوشته بود : ( اين هشام بن حكم است كه مورد تعقيب امير المؤمنين است ) تا آنكه قاضى و عدول و حاكم و معاون او را بررسى كردند و بر آنها فوتش معلوم شد و دست از تعقيب او كشيدند در ذكر سخن هشام بن حكم در اين مجلس و بيان سرانجام كار او 6 - على اسوارى گويد يحيى بن خالد ( وزير هارون الرشيد ) در خانه خود انجمنى ترتيب داده بود كه روزهاى شنبه متكلمين و استادان هر مذهب و فرقه اى در آن جمع ميشدند و در اديان و عقائد خود مناظره ميكردند و هر كدام بر ديگرى حجت اقامه مينمودند خبر اين انجمن علمى بهارون رسيد و او از يحيى بن خالد سؤال كرد اى عباس « 2 » اين انجمنى كه در خانه تو تشكيل مىشود و دانشمندان متكلمين

--> « 1 » اين جمله كنايه معروفى بوده است در آن تاريخ كه در مورد اخبار صادره بر وجه تقيه استعمال ميشده و چون كسى در برابر حكومت وقت براى مصلحت و از روى ترس اظهار خلاف واقع و عقيده خود مينموده و كسى ميفهميده ميگفته از انبان نوره به او عطا كرده و بيشتر مورد استعمال آن اخبارى بوده كه از ائمه بر وجه تقيه صادر ميشده است . « 2 » يحيى بن خالد برمكى از رجال تاريخ اسلام و حكومت بنى عباس و بزرگان ايران قديم است و فرزند برمك بكى از سران مذهبى و مغان خراسان باستانى است و در اينجا بلقب عباسى خوانده شده است و اين نهايت اظهار لطفى بوده كه هرون در باره او كرده و او را از خاندان خود به حساب آورده يا از بستگان صميمى خود دانسته است و اين خطاب خصوصى بوده و ممكن است عباسى لقب تشريفى او بوده است مانند سعدى و خاقانى ولى از تعبيرات تواريخ استفاده آن نميشود .